هشدار برای کبرا 11 |
یان و سمیر
|
|
درباره وبلاگ
![]() دشمنان آنان سارقین قاتلین و باج گیرانند که راه را بر بی گناهان می بنند مردان کبرا 11 شب و روز در تلاشند تا امنیت را در بزرگراه ها حاکم کنند.
کریستین اولیور اردوگان آتالای هشدار برای کبرا 11 منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
عکس یان
۳ عکس بالا که مشاهده میکنید مال جشنواره تقدیر از بازیگران فیلم الماس خونین ۲۰۰۶ است. همان فیلمی که تلویزیون در عید نشان داد که لئوناردو دی کاپریو و جنیفر کانلی بازی میکردند. البته ما که یان رو ندیدیم احتمالا زیر تیغ سانسور رفته بوده!؟ جالبه که یان در هالیوود هم هست!
یان ( کریستین الیور ) در فیلم آلمانی خوب ۲۰۰۶ که کلی جایزه برد این فیلم درباره جنگ جهانی بود. اینهم نوجوانی های یان این عکس همونطور که میبینید مال سال ۱۹۹۵ است.
این هم چند تا جیگر دیگه!
دو عکس بالا درباره فیلم موضوع دوم است که یان بازی کرده است!
|+| نوشته شده توسط مژده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 | موضوع: عکس تام
سلام
بعد از قرن ها برگشتم اینهم از عکس های تام که بچه ها درخواست کرده بودند:
|+| نوشته شده توسط مژده در پنجشنبه نهم آذر 1385 | موضوع: داستان
به سفارش دوستان عزیزم ستاره وسعیده وعظمت وپریسا متن یکی از قسمتهای کبرا11 رو براتون مینویسم این قسمت: قاچاق حیوانات تام وسمیر مثل همیشه مشغول گشت و گذار در خیابان ها بودند. که ناگهان یک اتومبیل با سرعت زیاد از کنار آنها عبور کرد. سمیر به سرعت به دنبال ماشین رفت وتام هم کنار دستش مشغول براه انداختن آژیر شد و به تعقیب اون ماشین پرداختند. وبا علامت ایست ماشین را متوقف کردند . مردی نسبتا مسن از اتومبیل پیاده شد. تام وسمیراز او خواهش کردندکه در صندوق عقب روباز کند اما اون مرد اسپانیایی حرف میزد. سمیر کلی به اون علامت داد و گفت open صندوق عقب. باز. باز. مرد در را باز نکرد سمیر دوباره درخواست کرد. در این حین تام مشغول تماس با مرکز بود. که مرد چاقویش را درآورد و به سمیرحمله کرد. سمیر توانست حمله او رامهار کند ولی مرد او را بلند کرد و پرتاب کرد. تام این صحنه را دید و فوری به دنبال مرد دوید. مرد از بین ماشینها میدوید که تام از روی یک ماشین که با سرعت میرفت پرید و در این حین پایش با سقف ماشین تماس پیدا کرد وآن مرد را گیر انداخت. دراین حین اتومبیلی به سمت آنها می آمد که سمیر با سرعت زیاد پرید و آنها را نجات داد. گروه کمکی رسید و مرد را بازداشت کرد .تام و سمیر مشتاق شدند اجناس داخل صندوق عقب راببینند. در صندوق عقب باز شد و صدای پلنگ کوچکی بلند شد. سمیر کپ کرده بود و برگشت به تام نگاه کرد. آنها میخواستند دلیل اینهمه پنهان کاری مرد را بدانند به اداره برگشتند و تقاضای صحبت با دامپزشک را کردند و بعد رفتند و حیوان را آوردند. برگشتنی نزدیک پارکینگ تام میخواست وارد جایش شود که اتومبیلی جایش را پر کرد. تام به سمیر گفت الان میرم حالشو میگیرم . رفت تابه آن فرد بگوید که این پارکینگ مال منه اما زنی باعجله پیاده شد تام گفت: ببخشید خانم شما توی پارکینگ من پارک کردید . زنه گفت:اسم شما چیه؟ تام:سربازرس کرانیش هستم. زنه گفت:من اسمی از شما آینجا نمی بینم. تام که حسابی ضایع شده بود پیش سمیر برگشت وگفت:سمیر، سمیر. سمیر گفت:دیدم چقدر خوب حالشو گرفتی. با هم وارد اداره شدند. آندرا گفت که دامپزشک در دفتر آنها منتظرشان است. وارد دفتر شدند. تام آمد که سلام کند و خودش رو معرفی کند که دید کارشناس همان زنی است که در پارکینگ با آنها آشنا شده بود. سمیر خودشو معرفی کرد ولی تام قبلا این کار رو کرده بود. کارشناس دامپزشک (همون زنه) گفت: که این پلنگ نوعی پلنگ از نژاد کمیاب است و نسلش در حال انقراض است برای همین قاچاق میشود. سمیر و تام دلیل رفتار مرد راننده را فهمیدند خانم کارشناس دامپزشک گفت که میخواهد پلنگ را به باغ وحش ببرد و از پلنگ در آنجا نگه داری کند. سپس سمیر گفت : من و تام همراه شما میاییم تا از جای آن مطمئن بشیم و شما رو اسکورت کنیم. دامپزشک گفت : اشکالی نداره. سمیر با آرنجش به تام زد و گفت: بعد از سالها بالاخره یه گردش علمی میریم هم فال و هم تماشا . دامپزشک جلو تر براه افتاد. و سمیر پشتش رانندگی میکرد. سمیر با ذوق رانندگی می کرد و تام به حیوانات داخل باغ وحش نگاه میکرد. سمیر با خنده به گراز های وحشی اشاره کرد و به تام گفت: ببین چقدر شبیه توئه ! تام که هنوز از دست دامپزشک ناراحت بود حرف سمیر رو به دل نگرفت. داخل اتاق نگهداری حیوانات ویژه شدند. دامپزشک پلنگ را به یکی از قفسها منتقل کرد. وقتی تام وسمیر از جای پلنگ مطمئن شدند از دامپزشک خداحافظی کردند. بعد از اینکه ازاتاق خارج شدند صدای شکستن چیزی به گوششان رسید. برای همین به اتاق برگشتند. دیدند که دامپزشک نقش زمین شده و خبری از پلنگه نیست. تام دامپزشک را بلند کرد و دامپزشک گفت: آنها دو نفر بودند و از در پشتی خارج شدند. سمیر و تام بدو بدو سوار ماشین شدندو براه افتادند. آنها دو ماشین بودند یکی از آنها اپل بود و دیگری هم یک استیشن بود که در آن پلنگه نگهداری میشد. رئیس گروه قاچاق در آن ماشین استیشن بود. رئیس گروه از یک راه که به سمت بالای تپه میرفت پیچید و بعلت پیچ زیاد جاده سمیر و تام نتوانستند متوجه خروج او از جاده اصلی بشوند. آنها به تعقیب اپل پرداختند و سمیر بلند گفت: پس اونی که پلنگه توش بود کجا رفت. و تام جواب داد: اینها رو بگیر می فهمیم. و توانستند آنها را دستگیر کنند. تام موفق شد از زیر زبان آنها بیرون بکشد که مخفیگاه آنها کجاست. بعد آنها با دکتر یواشکی به سمت انباری در جنگل که مخفیگاه قاچاقچی ها بود رفتند و رئیس و چند نوچه را از شکاف میان تخته های دیواره انبار دیدند. تام داشت صحبت میکرد که سمیر اومدو به تام گفت: دیوانه با کی داری حرف میزنی تام:با خانم دکتر . بعد پشت سرش رو نگاه کرد و کسی را ندید .و گفت:این زن آخرش منو دیوانه میکنه. ودوباره مشغول دید زدن داخل انبار از شکاف شدند. رئیس گروه گفت:خیلی ممنون خانم دکتر ولی دیگه به شما نیازی نیست. دکتره:ولی شما به یک دامپزشک نیاز پیدا میکنین اگر پلنگه بمیره... رئیس:مشتری های ما مرده شون هم گرون می خرن! مرده با تفنگ به زنه نزدیک شد ولی زنه زبل تر از این حرفها بود و تفنگی از جیبش در آورد و به پای مرد زد. تام و سمیر که ماجرا را از میان شکاف میان تخته های دیواره انبار دیده بودند سریع به سمت محل وقوع حادثه دویدند و زن را دیدند که بهسمتشان می دوید و تام و سمیر نمی دانستند که زن را بزنند یا نه که در این لحظه زن تفنگش را به سمت آنها گرفت و تام وسمیر دیگر مصمم شده بودند تا او را بزنند و او را بعنوان مجرم اصلی دستگیر کنند. که زن داد زد: آقای کرانیش سرتونو بدزدید!!! که زن یک نوچه را که قصد حمله از پشت به تام را داشت با تیر زد و به تام وسمیر نزدیک شد و گفت من با پلیس همکاری میکردم و جاسوسی قاچاقچی ها رو میکردم. تیر اندازی ها شروع شد و تام و سمیر یک به یک نوچه ها را میزدند. تام گفت : پس دکتر نیستی! زنه گفت: چرا هستم! سمیر گفت: تام میشه دعوا نکنی و به من یه کمکی کنی! در این هنگام در انبار ترکید و رئیس گروه با یک جیپ خفن بیرون اومد و به سرعت می رفت. در این لحظه تام و زنه به سمت داخل انبار رفتند تا بقیه نوچه ها را باز داشت کنند و سمیر هم از سپر عقب جیپ آویزان شد. تام و زنه وارد شدند که ناگهان دست راست رئیس از پشت زن را گرفت و به تام گفت: اسلحه ات رو بنداز مگرنه می میره، ای جاسوس کثیف! تام به سرعت به سمت مرد پرید و اسلحه اش را در دست گرفت ولی مرد تقلا میکرد که اسلحه اش را از دست تام بیرون بکشد. در این هنگام زنه با تفنگش حساب نوچه های دیگر رو رسید و در این حین تام و مرد داشتند بزن بزن میکردند. زنه روی زمین نشست و شروع کرد به فرمان دادن به تام تا چطوری مرد را بزند که در نهایت تام مرد را ضربه فنی کرد و او را باز داتشت کرد. زنه گفت: خیلی کارت کند بود باید سریعتر باشی!!! تام هم با غر زدن گفت: اینو بعنوان تعریف ازتون می پذیرم. برو بچ کمکی رسیدند و تام و مرد به سمت آنها رفتند که سمیر را در آنبولانس دیدند که نشسته و کمی زخمی شده و یک نفر در حال امداد رسانی به اوست. تام به سمت او دوید و گفت: چطوری سمیر؟ سمیر گفت: خوب خوبم اون یارو از بالای دره پایین افتاد و من لحظه آخر از سقف ماشینش فرار کردم. اون مرد ولی پلنگ ها زنده موندن. همکارا جسدش رو بردن و پلنگ ها رو هم آوردن. توی اون ماشینه. قابل توجه خانم دکتر. تام گفت: خانوم دکتر مثل اینکه اون ماشین رو شما باید ببرید رانندگی بلدید؟!! زنه گفت: معلومه! آقای کرانیش از آقای گرکهان یاد بگیرین. خداحافظ! سمیر گفت: خداحافظ خانوم دکتر. درآخر تام هم خداحافظی کرد و کنار سمیر نشست و هر دو با هم مشغول خوردن قهوه شدن. پایان |+| نوشته شده توسط مژده در یکشنبه پنجم شهریور 1385 | موضوع: این است کبرا 11
ببین مردان کبرا ۱۱ چه کردند!!!
این است هشدار برای کبرا11 رضايت و قدرت جذب فيلمها نشان ميدهد كه در نهايت، هشداربرای کبرا11رتبه اول را به دست آورده. در بين سريالهاي ايراني و خارجي پخش شده در هفته اول خرداد ماه، سريال خارجي «هشدار براي كبرا 11» (87 درصد) از شبكه پنج، رتبه اول را كسب كرده است. این سریال نه تنها در سال 84 به عنوان سریال خارجی نمونه انتخاب شده است بلکه در اردیبهشت ماه و خرداد ماه 85 بینندگان زیادی را به خود اختصاص داده است این سریال جذاب و دیدنی درتیر ماه توانسته بین 45 سریال خارجی با 90 درصد بیننده بهترین باشد.این سريال همزمان در کشورهاي مختلف نيز پخش ميشود داستان اين سريال اولا جذاب و گيرا است. ثانيا با ارزش ها و فرهنگ کشورهاي مختلف مغايرت ندارد .
|+| نوشته شده توسط مژده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 | موضوع: مسخره است!
چرا سری جدید کبرا11 را یان و سمیر بازی نمی کنن! اگر اخیرا کبرا 11 را دیده باشید متوجه شده اید که در سری جدید این برنامه به جای یان و سمیر دو کاراکتر جدیدی وارد این سریال شدند به هر حال نمیتونن سریال را جذاب نگه دارند. شما یان و سمیر رو بیشتر دوست دارید یا این خانم وآقای تازه وارد؟ پس لطف کنید نظر بدهید.
|+| نوشته شده توسط مژده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 | موضوع: زندگی نامه آندرا
سلام
اینهم زندگی نامه آندرا ولی با کمی تاخیر ببخشید دیگه چون داشت ترجمه می شد! carina wiese کارینا ویز او در ۲۶ فوریه سال ۱۹۷۰ در درسن آلمان بدنیا آمد. او بازیگری را در آکادمی تئاتر هانس در شهر لایپزیک تحصیل کرد و از سال ۹۱-۹۳ روی صحنه تئاتر کار میکرد و از سال ۹۲ وارد سریال های تلویزیونی شد و در ۴ سریال مختلف بازی کرد و بخاطر بازی زیبایی که از خود در سریالی بنام "معجزه" نشان داد برای هشدار برای کبرا ۱۱ انتخاب شد.
شخصیت کاراکتر آندرا شافر Andrea Schafer آندرا شافر منشی دفتر پلیس است. او زنی جذاب و زیباست. و بسیار پر کار و پر تحرک است. او کسی است که اطلاعات مجرمان را سریعاً در اختیار یان و سمیر قرار می دهد. او اطلا عات را با هک کردن کامپیوتر ها کسب میکند و او یک هکر است.
|+| نوشته شده توسط مژده در دوشنبه یکم خرداد 1385 | موضوع: در ايام نوروز امسال سريالي از شبكه سوم سيما پخش شد كه مخاطبين زيادي را پاي جعبه جادويي نشاند... سريالي به نام وفا كه در آن بازيگراني چون هانيه توسلي، فرهاد اصلاني، فرهاد قائميان و پوريا پورسرخ حضور داشتند . گزارش تصويري زير از اين بازيگر با استعداد پوريا پور سرخ مي باشد.
|+| نوشته شده توسط مژده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 | موضوع: زندگینامه اردوگان آتالای
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مژده در جمعه چهارم فروردین 1385 | موضوع: پوستر تام و سمیر
سلام
امروز براتون یه پوستر گذاشتم دانلود کنید. |+| نوشته شده توسط مژده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 | موضوع: افتتاحیه
سلام
یان و سمیر دو کاراکتر مهم سریال هشدار برای کبرا ۱۱ هستند که عضو پلیس اتوبان هستند که ما میخواهیم در اینجا زندگی آنها را در فیلم و واقعیت شرح دهیم. |+| نوشته شده توسط مژده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 | موضوع: |
|
|